شنبه چهارم آبان 1387 (3:37)
همه رفتند کسی دورو برم نیست...
چون این بی کس شدن در باورم نیست...
همه رفتند کسی با ما نموندش...
کسی خط دل مارو نخوندش...
همه رفتند ولی این دل ما رو...
همون که فکر نمیکردیم سوزوندش............![]()
فانوس خیس درد دل های یک بنده خدا !
همه رفتند..... شنبه چهارم آبان 1387 (3:37) همه رفتند کسی دورو برم نیست... چون این بی کس شدن در باورم نیست... همه رفتند کسی با ما نموندش... کسی خط دل مارو نخوندش... همه رفتند ولی این دل ما رو... همون که فکر نمیکردیم سوزوندش............
|
نوشته شده توسط امیر
پیر شدم پیر تو ای جوونی..... شنبه چهارم آبان 1387 (3:32) بعد از مدت زمان ۱ سال برگشتم به تنها جایی که درد دل میکردم. تو این ۱ سال جز زنده شدن خاطرات تلخ هیچ چیز دیگه ای برای من نداشت... تابستان رو با گرمای طاقت فرسا و حرارت داغ و کشنده خورشید به سختی گذروندم و با سپری کردن غروب های دلگیر پاییز و شبهای سرد و تاریک زمستان تا چشم به هم زدم بهار از راه رسید.... همه خوشحال و شاد به استقبال بهار و عید اومدن... و من مثل همیشه حتی روز اول سال نو گوشه اتاق کز کرده بودم و از درون به حال خودم و دل خودم زار میزدم... عادتمه.... همه چی رو تو خودم میریزم. باز هم یادش میفتم و در افکار خودم غرق میشم... هنوز بعد از مدتها از خودم سوال میکنم که چرا؟ چرا تنهام گذاشت؟؟؟؟؟ اما هنوزم دوسش دارم ...
پ.ن : تو این ۱ سال باز هم فقط به اون فکر میکردم. دلم پر بود گفتم بیام جای همیشگی یه خورده درددل کنم و برم.
|
نوشته شده توسط امیر
چرت و پرت... ! دوشنبه چهارم تیر 1386 (2:53)
سلام ... من یه مدتی نبودم و...............
اما حالا اومدم و با دلی پر برگشتم ! .... (الان میگن این کی دلش پر نیست !!) به هر حال.......... اما این دفعه فرق میکنه و میخوام فقط حرف بزنم... ولی نه از عشق و عاشقی و از این چرت و پرتا و حرفایی که حال آدمو به هم میزنه ! که جدیدا هم دیگه واقعا داره حالم و دگرگون میکنه !!!!!
هی تو ! ... اره با توام .... با خود خودت ............... میگم تا حالا فکر کردی هدفت تو زندگی چیه؟! آره؟ هدفت از این همه الافی و وقت گذرونی چیه؟؟؟؟؟ حال هیچی رو ندارم .......... چرا همه دروغ میگن؟؟!! .................. واسه هم فیلم بازی میکنن و همدیگه رو فریب میدن؟؟!!!! والا من که هرچی فکر کردم آخرش نفهمیدم دلیل زنده بودنم چیه؟؟!!!!!!! چرا آدم باید بیاد این دنیا و بعد از چند سال از خودش بدش بیاد و یکسره همین سوالات از توی ذهنش رد بشه.......! که چرا زنده ام؟ برای چی؟ برای کی؟ به چه دلیل؟ اگه قراره آدم به خاطر خودش زنده باشه پس همون بهتر که بمیره ! هه . که چی بشه؟؟ زنده بودن برای چی؟؟؟؟؟ گاهی اوقات مثل یه روانی با خودم می شینم صحبت میکنم و آخر هم میرسیم سر خونه اول.....!!! شدم یه دییوونه ...... دیوونه ای که هیچ وقت نفهمید و نمی فهمه که برای چی زنده است! از تموم آدما بدم میاد ..... از زندگیم بدم میاد ..... از خودمم دیگه بدم میاد حالم بهم میخوره..... دیگه واقعا خسته شدم به ته خط رسیدم خطی که با به دنیا اومدنم شروع شد و با الافی و وقت گذرونی تموم !
|
نوشته شده توسط امیر
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 (0:46) سلام. امشبم یه جوریم ......... نمیدونم چیکار کنم ! ................اصلا یه حالیم دیگه نمیدونم چی بگم ...............
مثل شقايق زندگى كن: كوتاه اما زيبا مثل پرستو كوچ كن: فصلى اما هدفمند مثل پروانه بمير: دردناك اما...عاشق
|
نوشته شده توسط امیر
رفتنی.... دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 (23:33)
سلام. امشب خیلی خیلی زیااااااااد دلم گرفته
حتما میگین تو که همیشه دلت گرفته ............ اما امشب واقعا یه جورایی فرق میکنه ! یعنی فقط دلم میخواد داد بزنم .......................اما نمیدونم چرا نمیشه ...... نمیدونم اما از یه طرف خوشحالم............چون روز تولد دوست عزیزم .... ساقی هست ساقی جان از همین جا بهت تبریک میگم..........امیدوارم ۱۰۰۰۰ سال زنده باشی. چون تنها دوستمی که اینقدر به فکرمی و به یادمی.............. اما.................!! هیچی بیخیال.....بزارین این حرفای دلمو بزنم و برم.
اگر كسي سراغ مرا گرفت بگوييد رفته است باران ها را تماشا كند واگر اصرار كرد بگوييد به ديدن طوفان ها رفته است و اگر باز هم سماجت كرد.. بگوييد رفته است تا ديگر باز نگردد!!!
|
نوشته شده توسط امیر
زندگی چند بخش است؟!... یکشنبه بیستم اسفند 1385 (16:46)
سلام. راستش دیگه نمیدونم چی بگم ! ...... اما اومدم دوباره یه چی بنویسم و برم ...........
عجب روزگاریهههههههههههه.........
گفتم زندگي چند بخش است؟ گفت: دو بخش گفتم كدامند ؟ گفت كودكي و پيري گفتم پس جواني چه شد؟ گفت: با عشق ساخت با بي وفايي سوخت با جدايي مرد
|
نوشته شده توسط امیر
فراموش شدنی.... شنبه نوزدهم اسفند 1385 (16:28) سلام. دوباره اومدم با دلی پرتر و غمگین تر از روز قبل !! عجب دنیاییه ........... بعضی از آدما دوست داشتنشون فقط برای چند روزه !!!!! و عده ی کمی از آدما هم تا آخر عمرشون یک نفر رو دوست دارن و فقط و فقط با همون یک آدم زندگی میکنن و با هم می میرن !!! اما ای کاش این دسته از آدما خیلیییییییی بیشتر از اینا بودن ! واقعا چرا؟؟ چرا آدمی باید اینطور باشه که یک نفر رو به خاطر یکی دیگه تنها بزاره و بره؟!! چرااااااا آخه چراااااااااااااا؟ یعنی ارزش نفر دوم خیلی بالاتر از اون یکی هست؟! یعنی واقعا ارزششو داره؟!!!!! نمی دوونم خیلی روزگار بدی شده ....... اما به خدا این دسته از آدما تا آخر عمرشون خیری نمی بینن ! از دوستان عزیز هم که تولدمو تبریک گفتن ممنونم ! بینهایت سپاسگزارممممم ساقی عزیزم از تو هم خیلی خیلی ممنونم ..... نسبت به من خیلییییی لطف داری . خوبه همین شماها هستین که منو فراموش نکردین و حتی تبریک تولدمم گفتین ! اما...................... از همگی تون ممنون که فراموشم نکردین .....همتونو دوست دارم................
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي
|
نوشته شده توسط امیر
خیلی سخته.... پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 (0:28) سلام.امشب شب تولدمه !!!!! اما بدترین شب زندگیمه ! به خدا همین امشب خیلی تنهام خیلییییییییییییییییی ......... هیچ سالی من شب تولدم اینقدر با سکوت و غم همراه نبوده..... همه شب تولدشون بهترین شب عمرشونه.........بهترین شب زندگیشونه....... هیچ وقت یادشون نمیره ! .....چون شب خیلی زیبایی رو دارن .... اما من چی؟؟!!!!! همه شب تولدشون از همه تبریک میشنون ...... از همه یه چیزی به عنوان یه کادو میگیرن ! اما من تو این شب باید فقط غصه بخورم و غم و تنهایی باهام باشه .... ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خداااااااااا خودت میدونی من فقط تورو دارم ...............خیلی تنهام خیلی هیچ وقت اینقدر درد تنهایی رو حس نکرده بودم.......
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که کسي رو دوست داشته باشي ، اما ندونه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که عشق رو از نگاه کسي بخوني ، اما نتونه بهت بگه ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي .
|
نوشته شده توسط امیر
کاش میشد... دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 (23:48) سلام. نمیدونم چیکار کنم نمیدوننننننمم...........گفتم بیام تنها جایی که میتونم یکم درد دل کنم............ اومدم یه چی بنویسم و برم ...................... بازم اومدم با این دل شکسته......
کاش ميشد عشق را تفسير کرد.....خوابه چشمان تو را تعبير کرد کاش ميشد همچون گلها ساده بود..... سادگی را با تو عالمگير کرد کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد
|
نوشته شده توسط امیر
هیچ کس نیست... یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 (23:21)
دوباره سلام.
هر شب و یا هر روز آپدیت بشه چرا باید نصیب من میشد؟؟؟؟!! چرا من؟؟ منی که همیشه تصمیم داشتم به هیچ کس بدی نکنم .... به خدا من ته دلم صافه صاف .... هیچی توش نیست اما به نظرم دنیا با اینجور آدما بیشتر بدی میکنه !!!!!!! نمیدونم درد دلمو به کی بگم !!!! ..... خدا که خودش خبر داره .. باهاش درددل هم میکنم اما مگه میشهههههههههههههههههههههه؟؟!!!!!!!!
يک نفر نيست که غمهاي مرا بشناسد....
|
نوشته شده توسط امیر
تنهایی... شنبه دوازدهم اسفند 1385 (23:1)
چرا دنیا باید اینجوری باشه؟؟؟؟!! چرا باید بعضی از آدما کارایی بکنن که نباید بکنن....؟؟
چرا باید من این همه سختی بکشم اونم تو این سن؟؟!!!! خیلی دنیای بدی شده خیلیییییییییییییییییییییییییی............. ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.........
به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم من رو تنها گذاشت و رفت.... ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، موندو همدمو مونسم شد
|
نوشته شده توسط امیر
نا امید شنبه دوازدهم اسفند 1385 (22:45)
سلام عزیزان........دوباره بدترین شب و روزهای زندگیم داره میگذره
نمیدونم به خدا چیکار کنم نمی دونمممممممممممممممممممم............ دیگه صبرم داره لبریز میشه ................ نمیدونم باید چیکار کردددد...... دارم می میرم از درد و رنج ..... از دست این دنیا و آدماش .............................................. ساقی عزیزم ممنونم که برام دعا کردیییییی ........... از خدا میخوام دعاهای تو رو یعنی تنها کسی که به فکرمه و برام دعا میکنه مستجاب کنه............... چون اگه نشه و روزگار با من اینطور کنه و همینجور بگذره دیگه واقعا یه کارایی میکنم.................. دلم خیلی گرفته خیلی زیاددددددد ..... طوری که هیچ کس فکرش رو هم نمیکنهههههه....
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام
|
نوشته شده توسط امیر
جشن مرگ جمعه یازدهم اسفند 1385 (1:27) سلام.نمیدونم دیگه چی بگم. چون امشب دیگه شب مرگمه !!!!! من فقط باید مرگمو دیگه از خدا بخوام دلم داره میترکه خیلی خیلی گرفته .... ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
زندگي چيزي نيست جز زيستن و آمدن و رفتن ، يکي با نام زشت و ديگري با نام نيکو يکي با حسرت و ديگري با اندوه . ديروز گذشت حالا در گذشته آنچه باقي است نام آشناي فرداست ، کاش زندگي براي من بود نه براي زندگي... چنان از زندگي دلتنگ و دلگيرم که روز مرگ خويش را جشن مي گيرم
|
نوشته شده توسط امیر
دلم گرفته... یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 (12:27) سلام.امروز دوباره از اون روزای دلم بدجور گرفته ... از این دنیا و آدماش دلم پره ... از همه بیزارم....... گفتم بیام دوباره یه چیزی بنویسم شاید بهتر بشم.
وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن. براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو. ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه. حالا فهميدي چرا اب دريا شووره
|
نوشته شده توسط امیر
شنبه نهم دی 1385 (13:21)
|
نوشته شده توسط امیر
دنیای بی وفا ! شنبه دوم دی 1385 (23:26)
سلام ... دلم پره......
هرکس به طریقی دل ما می شکند ... بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست ... از دوست بپرسید چرا می شکند
درست مثل خیلی از آدمایی که دورو برم هستن !....
|
نوشته شده توسط امیر
تنهایی ! شنبه دوم دی 1385 (23:21)
سلام عزیزان. از تمام نظراتتون سپاسگزارم. طبق معمول دلم گرفته بود گفتم بیام یه چی بنویسم. غم همیشه با منه ... حداقل همینقدر میدونم که هیچ وقت منو تنها نمیزاره.... عزیزان دوستون دارم ... ممنون که منو تحمل کردید.
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست تنهايي را دوست دارم زيرا در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
|
نوشته شده توسط امیر
دل سنگ ! یکشنبه نوزدهم آذر 1385 (22:38) سلام. اینم دومین مطلب که امشب میزارم.... چون واقعا برام شبهای بدیه و رنج آور...
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان
عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
|
نوشته شده توسط امیر
زندگی ! یکشنبه نوزدهم آذر 1385 (22:35)
سلام. در حال سپری کردن بدترین روزهای زندگیمم... امیدوارم منو درک کرده باشید... خیلی تنهام و دلم پره خیلی....
زندگي به 3 چيز پايدار است: اميد، صبر و گذشت. کسي که هر يک از اينها را داشته باشد هرگز فرو نمي
ريزد. از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما مي رسد نه آنچه آرزويش را داريم
|
نوشته شده توسط امیر
غم... پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 (22:23)
سلام به دوستان عزیز...از اینکه تا این لحظه به حرف دلم گوش دادید
و منو تحمل کردید و با نظرات قشنگتون باعث دلگرمی من شدین ممنون و متشکرم.... از دوست نازنینم ساقی هم ممنونم که همیشه اوله و اینجارو فراموش نمیکنه... امشب دیگه ناجور دلم گرفته یعتی دوست دارم یه جایی باشم فقط داد بزنم و از ته دل گریه کنم !.....اما... بازم برای خودم میگم و دل خودم....
در خواب ناز بودم شبی.... دیدم کسی در می زند.... در را گشودم روی او.... دیدم غم است در می زند.... ای دوستان بی وفا.... از غم بیاموزید وفا.... غم با آن همه بیگانگی... هر شب به من سر می زند...
|
نوشته شده توسط امیر
می ترسم ! دوشنبه سیزدهم آذر 1385 (14:24)
مي ترسم دنيا به پايان برسد و من در چشم تو جايي نداشته باشم،مي ترسم كلمات نتوانند شوق مرا
به تو توصيف كنند. مي ترسم كبوتراني كه به سمت تو پرواز مي دهم نارسا باشند. شب طولاني شده
است و تا چشمان تو هست آفتاب جرات برآمدن ندارد
|
نوشته شده توسط امیر
بی وفا ! جمعه دهم آذر 1385 (18:42)
سلام. ممنون از نظرات قشنگتون.
ازهمه عزیزان که نظر میدن ممنون و متشکرم امیدوارم بتونم جبران کنم. همتونو دوست دارم....خب دیگه دوباره اومدم درد دل کنم و برم....
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شدن از
گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است...
|
نوشته شده توسط امیر
خیال ! پنجشنبه نهم آذر 1385 (13:38)
سلام. دلم گرفته بود گفتم بیام دوباره یه چی بنویسم و برم...
روزگاري را با خيالي گذراندم که همه ي هستي من بود. من ، نا اميد از روزهاي گذشته ، تنها به تو مي انديشيدم. و حال مي فهمم... حتي خيال هم چاره ساز است. تفکر لمس کردنت ، بوئيدنت ، و در آغوش گرفتنت ، مرا ، از عمق پوچي ، به اوج بودن ، رساند.
|
نوشته شده توسط امیر
دلم گرفته آسمون... یکشنبه پنجم آذر 1385 (20:54)
|
نوشته شده توسط امیر
یکشنبه پنجم آذر 1385 (20:52)
سلام.....ممنونم که تا این مدت منو تحمل کردید.
دوباره اومدم یه درد دلی بکنم و برم... چیکار کنم دیگه وقتی دنیا با ما نمی سازه و اینقدر آدم نامرد ریخته....
امشب با هجوم اشک مي گويم دلم از روز و شب تنگ است باور کن غزلهايم همه لبريز و اندوه اند نگاهم بي تو بي رنگ است باور کن ميان دفتر عمرم هزاران حرف بي معناست ولي افسوس قلب ، واژه هاي سنگ است باور کن نمي گويم تو را از ياد خواهم برد ز تو غافل شدن يک عالمه ننگ است باور کن دلم از جنس يک نيلوفر آبيست دل تو نازنين مثل گل سنگ است باور کن
|
نوشته شده توسط امیر
عاشقی ! پنجشنبه دوم آذر 1385 (22:26) عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست
|
نوشته شده توسط امیر
ای کاش... ! چهارشنبه یکم آذر 1385 (19:30)
ای کاش همه آدما مثل این ۲ تا عاشق هم بودن و اینقدر همدیگرو دوست داشتن....
ای کاش آدما قدر دنیا و زندگی رو میدونستن....... ای کاش آدما معنی دوست داشتن رو می فهمیدن....... اما حیف که..............
|
نوشته شده توسط امیر
دلم گرفته ! چهارشنبه یکم آذر 1385 (19:15)
برگ از درخت خسته میشه پاییز همش بهونست....
|
نوشته شده توسط امیر
سلام چهارشنبه یکم آذر 1385 (14:39)
سلام.
والا فعلا نمیدونم از کجا شروع کنم. اما من این وبلاگ رو راه اندازی کردم فقط به خاطر اینکه درد دلمو اینجا بگم... خیلی دلم پره خیلی... نميدونم چی شد فقط در آخر نا اميدي زد به سرم يه وبلاگ درست كنم . ميدونم از اين وبلاگ ها خيلي زياده . خب من هم انتظار بازديد كننده و نظر ندارم ! برای خودم مینویسم و دل خودم. من فقط اینجا درد دل میکنم .....چون دلم خیلی پره. شايد چون بعضي ها خيلي نامرد هستن و من هم يكي از قربانيان اين آدم ها بودم....
|
نوشته شده توسط امیر
|
|||